تبليغاتX
" تنهاترین متولد آبان ماه "
" عسلی من "

به دلیل نقض مکرر قانون اساسی و بحران اقتصادی در 8 سال دولت اصلاحات

سید خندان

کمیسیون اصل 90 خاتمی را مقصر شناخت .

انبارلویی : گزارش می دهد که 6 میلیارد دلار وارد خزانه نشده که این یک قلم کوچک است ، در حالی که اگر همه ی درآمد ها را محاسبه می کردند و هزینه ها هم با محاسبه صحیح انجام می شد ما اصلا کسری بودجه نداشتیم و وقتی بودجه کسری نداشت ، تورم این گونه نمی شد و حداقل یکی از دلایل تورم که کسری بودجه است از بین می رفت .

این جملات تیتر درشت یکی از هفته نامه های کشورمونه که در مورخه ی چهارشنبه 31 خرداد 1385 به چاپ رسیده ، اما از اونجا که خیلی چیزا توی روزنامه ها و هفته نامه های این مملکت چاپ نمیشه ادامه ی این داستان هر چند تکراری رو از زبان من بشنوید:

" اینجا شلوغه ، مثل همیشه گاهی اوقات برای یه مشاوره کوچیک باید از ماهها قبل وقت گرفت. کنارم خانومی نشسته که به نظر نمیاد بیشتر از 34_33 سال داشته باشه ،اما ......

دونه دونه های اشکش یکی یکی پایین میفتن .چرا اینقده بی تابی میکنه این زن؟؟

دستمالی رو از توی کیفم بیرون میارم.

" اشکاتونو پاک کنید خانوم همه چی درست میشه. بیشتر این آقایون اساتیدمون هستن و بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنید به کارشون واردن. "

چیزی از اشکاش کم نمیشه نگاهی بهم میکنه و سرش رو به نشانه ی منفی به طرفین تکون میده

چقدر ساده دلم من...

بالاخره تایم مشاوره ی قبلی تموم میشه و در اتاق استاد باز میشه .سلام و علیکی با استاد میکنم و کارمو تحویل میدم. استاد ببخشید یه سوالی برام پیش اومده که.....

استاد : " خانوم کار شما که جایی برای این حرفا نداره .مثل همیشه نمره ی...."

حرفشو قطع میکنم و میگم : " نه استاد منظورم این نبود. در مورد این خانوم.....خیلی کنجکاوم بدونم چرا اینهمه بیقراری میکنه؟؟؟ ..................."

پسر 12 ساله ی ایشون..............................................

............؟؟

....

...................

توی تاکسی نشستم . تمام ذهنم درگیر سوالای امتحانیه. مسخرس این آزمون اصلا روایی نداشت ، بیشتر به درد سنجش حافظه (ی عددی )میخورد تا معلومات...!!

دو تا از بچه های دانشگاه کنارم نشستن. صداشون ماشینو برداشته.

......................................

.................................

اونیکی به دوستش میگه چیکار کردی افتادی؟؟؟

دوستش میگه زده بودم که تا صبح بشینم ، ........تا خود صبح خوابیدم.

.........................

.........

...............................

.............

حالم از خودم و دنیایی که توش زندگی میکنم به هم میخوره. حتی دلم نخواست یه لحظه چشمم به ریخت نحسشون بیفته. البته چیز جدیدی هم نبود. امثال اینا زیاده ، انقده دیدیم که شاید دیگه کمتر تحت تاثیر قرار میگیریم.

میدونید چرا ؟؟ خوب معلومه چون ما 8 سال پیش در دولت اصلاحات آزاد شدیم و 8سال قبلش هم کلنگهای سازندگی زده شد ، فقط نمیدونم چرا هیچی ساخته نشد....!!حالا وقتی بعضی از مهندسین مملکتمون میخان یه نقشه بکشن انقده به این سقف بالا سرشون نگا میکنن که انگار قراره امدادای غیبی از آسمون بیفتن پایین و به داد این جناب برسن ، نه نه نه ، اشتباه نکنید نه این که سر کلاس نمیومدن. خدا نکنه ،بودن اما زیر گوش خانوم خانومای کلاس " بی تو مهتاب شبی..." میخوندن.

بعضی رزیدنتای نازنینمون که بدون کتاب فلج اند!! آخه اون موقه که استاد داشت تشریح میکردن اینا خوشگل خانوم کلاسو تشریح میکردن....

ای بابا .حالا مگه چی شده ، خوب آزادیم دیگه...!!!!

دادگاهامون شلوغ شد. طلاقامون بیشتر....

حاشیه ی دانشگامون بیشتر از خودش شد....

تا حالا شده تو خیابون برای چند لحظه پشت سر(بعضی ، نه ببخشید بیشتر) دخترایی که تازه چهرهاشون میخاد یه خورده از حالت بچگی در بیاد راه برید که بدونید چطور تجربیات زننده شونو به هم منتقل میکنن؟؟

کسی هست که بهم بگه به بهاره کوچولوی یکساله به چه جرمی تجاوز شد؟؟؟ چون زیادی پاک بود یا اینکه نمیتونست از خودش دفاع کنه؟؟؟

برای پسر 12 ساله ی اغفال شده ی اون خانوم چیکار میشه کرد؟؟؟

وقتی که یه انگل سی دی اونو با یه دختر 18 ساله همه جا پخش میکنه، اونم درست توی سنی که هنوز باید همه ی هم و غمش درس باشه. یکی به من بگه بیجه از کجا سبز شد؟؟مگه نه این که اون یه پسرآروم و باهوش بود که تمام قتلها رو با ظریفترین جزئیات به یاد داشت..!! مشاوره برای روح له شده ی این بچه چیکار میتونه بکنه؟؟

صفحه ی حوادث رو نخونده از حفظیم.این همه قتل... این همه باند...این همه تجاوز...

یه زمانی یه خفاش شب داشتیم حالا هزارتا...

چقدر حرمت ریخته شد که امروز مادرانی رو میبینیم که به خاطر یه مرد دیگه ، روی همه چیز پا میزارن و پاره ی تنشونو (که اونا رو با هم دیده )شکنجه میکنن؟؟

چطور میشه که توی دانشگاه یه کپسول حشیش رو میزارن تو دست ما و میرن...؟؟

چرا یه دفعه آمار اعتیاد دخترامون بالا رفت.؟؟

دوستی میگفت توی فلان سال 14 درصد رشد ازدواج داشتیم و 13 درصد طلاق.(اون یک درصدم برای اونایی که به خاطر بچه هاشون میسوزن و میسازن و یا اونایی که به واسطه ی محدودیتهای محل زندگیش. نمیخان عنوان یه زن مطلقه رو داشته باشن.)

اینا اون چیزیه که آزادی وعده داده شده برامون به ارمغان آورد...!!!

آزادی که از دانشگاهامون شروع شد و حالا همه ی ابعاد زندگیمون رو به گند کشیده...

حالا دیگه صدای همه ی قشرها توی همین تهران خودمون دراومده.حالا دیگه نمیشه جلوشو گرفت. دیدید بعضی از این برخوردها رو تو خیابون؟ وقتی بهشون میگن خانوم مسئله پوشش شمادیگه شخصی نیست شما دارید به حریم عاطفی چند تا جوون تجاوز میکنید، دیدید چطوری طرف رو میشورن و میزارن کنار...!!

حالا دیگه جوونامون کمتر ازدواج میکنن . اصلا دیگه چه نیازی دارن که ازدواج کنن؟؟ چرا پسرامون باید این همه هزینه رو متحمل شن و دست آخرهم با کسی ازدواج کنن که معلوم نیست کجاها بوده و اصلا صلاحیت مادری برای بچه شون رو داره یا نه ؟؟

خانواده های دخترخانوما هم که باید دوره بیفتن و تعداد خانومای ص.... خواستگارو کشف کنن...

چقدر خیانت زیاد شد بینمون ، چقدر سست شد بنیان خانوادهامون. دیگه بین خیلی از زوجهای جوونمون پیوند مقدس ازدواج خیلی هم محکم نیست...!!

حالا دیگه کم نیستن خانوادهایی که از خیانت همسرانشون مطلعند امابه خاطر بچه هاشون هستند و کنار هم زندگی میکنند.

" ما گول خوردیم . کلنگهای بی پایان سردار سازندگی روی تنمون موند و به هیچی رسیدیم. بگذریم ازفیلم های پر سوز و گداز انتخاباتی ایشون که باهاش رای گدایی کردن و گنجینه های این مملکت که به دست ...شون به تاراج رفت...

ما تحت عنوان شیرین آزادی خیلی چیزها رو از دست دادیم ما سرگرم شدیم با چیزای کوچیکی که امروز مشکلات بزرگی رو برامون به بار آورده .ما سرگرم شدیم تا تیترایی مثل تیتر این روزنامه به بوجود بیان . حالا دولت جدید ما باید حداقل 8 سال دیگه با تمام نیرو کار کنه تا تازه 8 سال دیگه اون جایی وایسیم که باید امروز می ایستادیم.

البته به شرط اینکه تبلیغات ضد آقایونی که این وضع جیباشونو خلوت کرده بزاره....!!"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 20:59  توسط عسلی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نوشته ها وننوشته هایم برای تو......

بگو که گل نفرستت کسی به خانه ی من
که عطر یاد تو پر کرده آشیانه ی من
تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی
به جای ماه تو پرتو فشان به خانه ی من
به شوق روی تو من زنده ام خدا داند
برای زیستن اینک تویی بهانه ی من

نوشته های پیشین
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
پیوندها
در دیار محبوب همه چیز بوی محبت می دهد
ته مانده های یک مرد
راز نهفته
بغض های قدغن
هواپیمایی وزبان انگلیسی
دختر شب
ملکه ی قصر زیبایی
عشق جاودان
سرهنگ عزیز
زمزمه ی دلتنگی :نام من عشق است میشناسیدم
روزنه( آقای خیاطی)
پویا و خاطره ی عزیز
بی سرزمیتر از باد (آقای مجیدی )
آقا امیر رضای گل
بستنی من
آزاده جون
تصویر آبی ( آقای عادل عزیز )
عاشق عزیز
روابط عمومی دفتر حاجی آقا
ستایش عزیزم
عسل جون ( شیرین تر از من )
پرواز
منتظر عاشق
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
امید عزیزم
ترش
خيال تنها چيزي كه برايم باقي مانده..
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان