![]() |
![]() |
|
| " عسلی من " |
|
دیوار دیوار دیوار و دری که با نبض هر سر انگشتی بیگانه است تلفنی که صدایت را از یاد برده و سل فونی که هرگز زنگ نمی زند ساعتی که بهانه ای برای کوک شدن ندارد و مانیتوری که بوی درد می دهد تلویزیونی که حقارت انسانی ات را به رخت می کشد روزنامه ای که سرطان مرگ دارد و اخباری که سر زمین مادری ات را شلاق می زند
سلام دوستان خوبم... چیزی نزدیک به یکسال کنارتون بودم.روزای که تلخ بود و من غمگین... سالی که هیچوقت فراموشش نمیکنم..با یک دنیا خاطره و تجربه که البته هیچوقت دوباره تکرارشون نخواهم کرد. دوستان زیادی از کنارمون رفتن...نازنین عزیزی که کنارمون نیست... عاشق ، پویا و خاطره ، ملکه ی قصر زیبایی ، میناو.... خوشحالم که مرد چهارشنبه ها سلامتیشو به دست آورده آرزو میکنم که سالیان سال سلامت باشن و ما از ته مانده های جاودانشون لذت ببریم. خوشحالم که غنچه ی گلم دوباره برگشته و مینویسه . مهرنوش جان ، امید خان، آقا مهدی عزیز، ستایش جان از برگشتن شما هم خوشحالم. دعا میکنم عادل عزیزمونم که فکر میکنم الان توی بیمارستان هر چه زودتر سلامتیشو بدست بیاره... لیلای گلم ، دختر شب ، امیدوارم هر جا که هستی کنار خونواده ی کوچیک و جدیدت خوشبخت و سعادتمند باشی... بله..، دیگه وقت رفتنه ... کارای زیادی هست که باید انجام بدم. خیلی چیزا هست که باید اثباتشون کنم.سالهای پرکاری رو در پیش دارم .بعد از اتمام پایان نامه و یه استراحت کوتاه باید خودمو برای فوق لیسانس آماده کنم. سگ کوچولوی من حالا یکسال شده.حالاوقتی روی دو پا می ایسته میتونه دستاشو رو شونه هام میزاره...گاهی با هم بیرون میریم. ما باهم روزای خوبی رو گذروندیم توی سالی سخت . دیدن اون همیشه دلتنگیامو کم میکنه... از همه تون متشکرم. هیچ کدومتونو فراموش نمیکنم .با اینکه ندیدمتون اما از هر کدومتون تصوری دارم. از مسعود گلم. از سمانه ، ویدا ، ستار، آیدان ..ببخشید ..دیگه نام نمیبرم . میترسم کسی از قلم بیفته از همتون ممنونم... پری خانوم ، خانوم خانوما. آخرش نگفتی که کی هستی و چه کار مهمی داری.... دوستون دارم . همه تونو...فراموشتون نمیکنم. هیچکدومتونو... ممنون که تنهام نزاشتین ممنون به خاطر همه ی محبتاتون...موفق باشید...
خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که من و از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ به شرطی که نبندیم دل به رویا ها بدونی با تو و بی تو همینه رسم این دنیا خداحافظ همین حالا خداحافظ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 18:53 توسط عسلی |
|
|
تو این شام مهتاب ، کنارم نشستی عجب شاخه گل وار ، بپایم شکستی قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که صورتگری را نبود این چنینی پریزاد عشق و مهذا کشیدی خدا را به شور تماشا کشیدی تو دونسته بودی ، چه خوش باورم من شکفتی و گفتی ، از عشق پر پرم من تا گفتم کی هستی ؟ تو گفتی یه بیتاب تا گفتم دلت کو ؟ تو گفتی که دریاست قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی توی جمع عاشق ، تو صادقترینی همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت به خود گفتم ای وای....مبادا دروغ گفت گذشت روزگاری ، از اون لحظه ی ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب در این درگه عشق ، چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب ، بپایت شکستم تو از این شکستن خبر داری یا نه ؟؟؟ هنوز شور عشق و به سر داری یا نه؟؟؟ هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری من اون ماه و دادم به تو یادگاری.. من اون ماه و دادم به تو یادگاری..
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 18:39 توسط عسلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نوشته ها وننوشته هایم برای تو......
بگو که گل نفرستت کسی به خانه ی من که عطر یاد تو پر کرده آشیانه ی من تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی به جای ماه تو پرتو فشان به خانه ی من به شوق روی تو من زنده ام خدا داند برای زیستن اینک تویی بهانه ی من |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
|
RSS
|