![]() |
![]() |
|
| " عسلی من " |
|
عجب صبری خدا دارد...! اگر من جای او بودم ، نه طاعت میپذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ، پاره پاره در کف زاهد نمایان سجده ی صد دانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد...! اگر من جای او بودم ، به خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره و ویرانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد...! اگر من جای او بودم ، به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که میدیدم نا بجایی ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد گردش این چرخ را وارونه میکردم.
عجب صبری خدا دارد...! اگر من جای او بودم ، که میدیدم شوق عارف و عامی ز برق فتنه ی این ملک عالم سوز مردم کش به جز اندیشه ی مهر و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد...! چرا من جای او باشم ؟ همان بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد وگر من جای او بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با عاقل و فرزانه میکردم...؟! عجب صبری خدا دارد...! عجب صبری خدا دارد...!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 22:9 توسط عسلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نوشته ها وننوشته هایم برای تو......
بگو که گل نفرستت کسی به خانه ی من که عطر یاد تو پر کرده آشیانه ی من تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی به جای ماه تو پرتو فشان به خانه ی من به شوق روی تو من زنده ام خدا داند برای زیستن اینک تویی بهانه ی من |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
|
RSS
|