![]() |
![]() |
|
| " عسلی من " |
|
تو این شام مهتاب ، کنارم نشستی عجب شاخه گل وار ، بپایم شکستی قلم زد نگاهت به نقش آفرینی که صورتگری را نبود این چنینی پریزاد عشق و مهذا کشیدی خدا را به شور تماشا کشیدی تو دونسته بودی ، چه خوش باورم من شکفتی و گفتی ، از عشق پر پرم من تا گفتم کی هستی ؟ تو گفتی یه بیتاب تا گفتم دلت کو ؟ تو گفتی که دریاست قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی توی جمع عاشق ، تو صادقترینی همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت به خود گفتم ای وای....مبادا دروغ گفت گذشت روزگاری ، از اون لحظه ی ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب در این درگه عشق ، چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب ، بپایت شکستم تو از این شکستن خبر داری یا نه ؟؟؟ هنوز شور عشق و به سر داری یا نه؟؟؟ هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری من اون ماه و دادم به تو یادگاری.. من اون ماه و دادم به تو یادگاری..
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 18:39 توسط عسلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نوشته ها وننوشته هایم برای تو......
بگو که گل نفرستت کسی به خانه ی من که عطر یاد تو پر کرده آشیانه ی من تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی به جای ماه تو پرتو فشان به خانه ی من به شوق روی تو من زنده ام خدا داند برای زیستن اینک تویی بهانه ی من |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
|
RSS
|