تبليغاتX
" تنهاترین متولد آبان ماه " - چند حکایت از فرزانگی
" عسلی من "

شیطان از کار خود دست می کشد...!

 

 به روایت افسانه ها روزی شیطان همه جا جار زد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد.او ابزارهای خود را به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی ، شهوت ، نفرت ، خشم ، آز ، حسادت ، قدرت طلبی و دیگر شرارت ها بود. ولی در میان آنها یکی که بسیار کهنه و مستعمل به نظر می رسید ، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.

کسی از او پرسید : " این وسیله چیست ؟ "

شیطان پاسخ داد : " این نومیدی و افسردگی . "

آن مرد با حیرت گفت : " چرا این قدر گران است ؟ "

شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد : " چون این موثرترین وسیله ی من است . هر گاه سایر ابزارم بی اثر می شوند ، فقط با این وسیله می توانم در قلب انسان رخنه کنم و کارم را به انجام برسانم . اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نومیدی ، دلسردی و اندوه وادارم ، می توانم با او هر آنچه می خواهم بکنم . من این وسیله را در مورد تمامی انسان ها به کار برده ام ، به همین دلیل اینقدر کهنه است .

راست گفته اند که شیطان دو ترفند اساسی دارد که یکی از آنها نومید کردن ماست .به این طریق دست کم مدتی نمی توانیم برای دیگران خدمتی انجام دهیم و مفید باشیم . ترفند شیطانی دیگر تردید افکندن در وجود ماست ، تا رشته ی ایمانمان که ما را به خدا متصل میکند ، گسسته شود ...

 

 

آیا خدا مرده است ؟؟

 

مردی از مردان خدا با دشواری ها و رنج های بسیار روبرو بود.روزی همسر او متوجه شد که شوهرش غرق در اندوه و ناامیدی ست . او زن بادرایتی بود که به مشیت الهی ایمان داشت . بنابراین با دیدن یاس شوهر لباس سیاه پوشید و در برابر او ایستاد .

مرد پرسید : " چرا سیاه پوشیده ای ؟ "

همسرش به آرامی جواب داد : " نمیدانی که او مرده است ؟ "

مرد پرسید : " چه کسی مرده است ؟ "

همسرش گفت : " خدا "

مرد خدا با حیرت پرسید : " چگونه می توانی چنین حرفی را بر زبان بیاوری ؟! چطور ممکن است خدا بمیرد ؟! "

همسرش جواب داد : " اگر خدا نمرده است ، پس چرا تو این قدر غمگین و ناامیدی ؟ "

مرد خدا متوجه اشتباه خود شد ، لبخندی بر لبانش نشست و گفت : "بله، ناامیدی کار شیطان است ! "

 

ادیسون از نو آغاز می کند....

 

در سال 1914 توماس ادیسون تجهیزاتی به ارزش دو میلیون دلار و همچنین مدارک سال ها تحقیق و مطالعات خود را در حادثه ی آتش سوزی آزمایشگاهش از دست داد.

چارلز پسر ادیسون ، پس از باخبر شدن از این رویداد پدرش را در حالی یافت که کنار آتش ایستاده و باد زمستانی موهای سپیدش را پریشان کرده بود.قلب چارلز از دیدن پدر سالخورده اش در چنین وضعیتی ، به درد آمد.

ادیسون با دیدن پسرش فریاد زد : " مادرت کجاست ؟ او را به اینجا بیاور ! بگو که هرگز چنین آتش بازی ای را در عمرش نخواهد دید ! "

صبح روز بعد ادیسون شصت و هفت ساله در حالی که میان خاکستر امیدها و رویاهایش قدم می زد ، گفت : " در هر فاجعه ، ارزش عظیمی نهفته است . فاجعه ، تمامی اشتباهات ما را می سوزاند. خدا را شکر ! می توانیم از نو شروع کنیم . "

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 9:41  توسط عسلی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
نوشته ها وننوشته هایم برای تو......

بگو که گل نفرستت کسی به خانه ی من
که عطر یاد تو پر کرده آشیانه ی من
تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی
به جای ماه تو پرتو فشان به خانه ی من
به شوق روی تو من زنده ام خدا داند
برای زیستن اینک تویی بهانه ی من

نوشته های پیشین
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
پیوندها
در دیار محبوب همه چیز بوی محبت می دهد
ته مانده های یک مرد
راز نهفته
بغض های قدغن
هواپیمایی وزبان انگلیسی
دختر شب
ملکه ی قصر زیبایی
عشق جاودان
سرهنگ عزیز
زمزمه ی دلتنگی :نام من عشق است میشناسیدم
روزنه( آقای خیاطی)
پویا و خاطره ی عزیز
بی سرزمیتر از باد (آقای مجیدی )
آقا امیر رضای گل
بستنی من
آزاده جون
تصویر آبی ( آقای عادل عزیز )
عاشق عزیز
روابط عمومی دفتر حاجی آقا
ستایش عزیزم
عسل جون ( شیرین تر از من )
پرواز
منتظر عاشق
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
امید عزیزم
ترش
خيال تنها چيزي كه برايم باقي مانده..
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان